ما چه کاره ایم، آماردان، آمارگر، یا آمارشناس؟

دکتر محمدرضا مشکانی، استاد آمار دانشگاه شهید بهشتی

 

در سالهای اخیر که خوشبختانه علم آمار در کشور نضجی یافته است و در رسانههای همگانی و روزنامهها و نشریات علمی و ترویجی از آمار و دستاندرکاران آن به نسبت گذشته بیشتر سخن به میان میآید، شاهد یک دوگانگی در ارجاع به نام آمارپیشگان هستیم. برخی افراد به ویژه گروهی از همکاران دانشگاهی با سابقۀ تحصیلات ریاضی و به قیاس با عنوانهایی مانند ریاضیدان، فیزیکدانو شیمیداناز واژه آماردان به معنای داننده آمار استفاده میکنند که به متخصصان آمار اشاره کنند. گروهی دیگر از همکاران واژهی آمارشناس را به سبق تاریخ طولانی و مستند آن به کار میبرند. به منظور رفع این دوگانگی و کمک به تصمیمگیری کسانیکه بین این دو کاربرد سرگردانند و همچنین قانع کردن همکارانی که خود را آماردان مینامند به استفاده از آمارشناس این نوشتار را تهیه کردهام. هدف من آن است که با آوردن چند دلیل برتری یکی را بردیگری مستند سازم. امیدوارم که پس از این بحث مستدل به وحدت نظری دست یابیم و هویتی واحد بیابیم. استدلالهای من متکی بر سابقۀ تاریخی، قیاس با سایر رشتههای علمی، استنباط از سخنان بزرگان علم و ادب، و دقت و توجه به نامگذاری متخصصان در زبانهای لاتینی است.

فرهنگستان اول در خرداد ماه 1314 خورشیدی تشکیل شد. تفصیل چگونگی تشکیل آن در مجلد مقدمهی لغتنامهی دهخدا صفحههای 80 تا 81 آمده و در ضمن نام اعضای پیوستهیآن ذکر شده است. در این مجمع علمی که نخبگان علم و ادب آن روزگاران، کسانی همچون ملکالشعرای بهار( محمدتقی صبوری)، محمود حسابی، علیاکبر دهخدا، عیسی صدیق، حسین گلگلاب و … با تخصصهای گوناگون ادبی و علمی حضور داشتهاند برای واژهی احصائیه که در آن زمان معمول بوده است برابر نهادهی آماررا برگزیدهاند. دو مشتق از این واژه نیز ساختهاندکه، به گمان من و با توضیحی که بعداً خواهم آورد، نشان از دقت و وسواس آن نامبرداران دارد. آن دو واژه و معنای آنها عبارتاند از آمارشناس و آمارگر که در صفحۀ 151 جلد اول لغتنامهی دهخدا (1372) آمده است:

آمارشناس : کسی که به قواعد علم آمار آگاهی دارد، متخصص احصائیه.

آمارگر : مأمور انجام کارهای آمار، مأمور احصائیه.

در این دو تعریف با دقت نظر موضوع سلسلهمراتب علمی نیز رعایت شده است. دربارهی این موضوع بعد بیشتر سخن خواهم گفت. در لغتنامهی دهخدا ترکیب آماردان وجود ندارد.

پس از این گزینش، کاربست واژهی آمارشناس که بیشتر مدّ نظر من است تاکنون در نظام اداری و آموزشی کشور رایج بوده و هست. به گمانم تنها اشارهای به وجود ادارهی آمارشناسی در ادارهی کل آمار عمومی وزارت کشور قبل از تشکیل مرکز آمار و وجود دفتر آمارشناسی در مرکز آمار ایران، و نیز برخی وزارتخانههای دیگر برای ذکر سابقهی تاریخی واژهی آمارشناس به جای آماردان کفایت میکند. در ایران باستان از آمارگر و بزرگ آمارگر استفاده میشد. در نظام آموزشعالی کشور، مؤسسهی آمار دانشگاه تهران با دو مقطع تحصیلی کاردانی و کارشناسیارشد در سال 1336 خورشیدی تأسیس شد که عمری کوتاه داشت. رشتهی آمارشناسی این مؤسسه که مدرک کارشناسیارشد میداد، به طور طبیعی دانشآموختگانش را به نامهای آمارشناس مینامید. دانشآموختگان دوره کاردانی را آمارگر مینامیدند، خواجهنوری (1379، ص.355).

مؤسسهی آموزش عالی آمار، نخستین دانشکدهی مستقل آمار در کشور به همت زنده یاد دکتر عباسقلی خواجهنوری در سال 1344 با مقطعهای تحصیلی آمارگیری (کاردانی)، آمارشناسی درجهی دو(کارشناسی آمار)، و آمارشناسی درجۀ یک (کارشناسیارشد آمار) شروع به کار کرد و تا سال 1359 که در مجتمع دانشگاهی علوم و سپس در دانشگاه شهید بهشتی ادغام شد، به کار خود ادامه داد. افراد پرشماری با عنوانهای آمارگر ، آمارشناس درجهی دو، و آمارشناس درجهی یک از آن مؤسسه فارغالتحصیل شدند. نویسندهی این مقاله خود یکی از آنان با مدرک تحصیلی آمارشناسی درجۀ یک است. با این اوصاف روشن است کهدانشآموختگان رشتهی آمار در سطح فوقدیپلم را باید آمارگر و در سطح کارشناسی و بالاتر را به طور کلی آمارشناس نامید.

اکنون به تشریح تفاوت معنای آماردان و آمارشناس میپردازیم. برای این منظور ابتدا معنی پسوندهای دان و شناس را با مراجعه به لغتنامهی دهخدا بررسی میکنیم. در این مرجع گرانقدر که مشکلگشای واژگانی فارسی زبانان است در برابر مدخلهای دان و شناس چنین میخوانیم.

دان: مخفف داننده است، صفت فاعلی از دانستن. دهخدا (1373، جلد ششم ص.9105).

شناس: اسم مصدر و مصدر دوم غیرمستعمل شناختن، مخفف شناسنده؛ شناسنده و دریابنده و همیشه به طور مرکب استعمال میشود، دهخدا (1373، جلد نهم، ص.12791).

زنده یاد دهخدا فهرستی نسبتاً کوتاه از مشتقات دان و فهرستی نسبتاً بلند از مشتقات شناس را همراه با شاهدهای مثال از شعر و ادب آورده است. برای مقایسه و ارجاعهای بعدی، برخی از ترکیبهای این دو پسوند را میآوریم:

ترکیبهای دان: آدابدان، بسیاردان، تاریخدان، تفسیردان، حسابدان، شیمیدان، فیزیکدان، سخندان، کاردان، . . . ترکیبهای شناس: آبشناس، اخترشناس، انگلشناس، جنگلشناس، حشرهشناس، خونشناس، زمینشناس، طبیعتشناس، کتابشناس، معدنشناس، هواشناس، . . . البته در برخی موارد هر دو مشتق نیز دیده شده است، مانند چارهدانو چارهشناس، خدایدانو خداشناس، زباندانو زبانشناس، سخندان و سخنشناس، قدردان و قدرشناس، موسیقیدانو موسیقیشناس و . . .

اگر از دیدگاه ادبی و زبان محاورهای در مورد یکی دانستن مشتقات اخیر مناقشهای در بین نباشد، از دیدگاه علمی و برهانی که در زیر اقامه خواهد شد، برخی از این ترکیبات را نمیتوان مترادف دانست. از آن جملهاند زباندانو زبانشناس، سخندان و سخنشناس، موسیقیدانو موسیقیشناس، … به همین قیاس باید بین آماردان و آمارشناس تفاوت قایل شد.

به گمان من اصحاب فرهنگستان اول متذکر این تفاوت بودهاند و به همین دلیل واژهی آمارشناس را برگزیدهاند که آن را نشانهی دقت و وسواس آنها میدانم. از فهرست ترکیبهای شناس که میتواند عملاً بسیار درازتر از آنچه بیان شده باشد، ترکیبهای آبشناس، آدمشناس، جانورشناس، زمینشناس، دواشناس، معدنشناس، نمکشناس، هواشناس و چوبشناس را در نظر بگیرید. اگر به زعم کسانیکه دان و شناس و از آنجا آماردان و آمارشناس را یکی میگیرند، با این ترکیبها با همان سیاق برخورد کنیم، خواهیم داشت آبدان، آدمدان، جانوردان، زمیندان، دوادان، معدندان، نمکدان، هوادان و چوبدان. نیاز به توضیح نیست که ترکیبهای اخیر به هیچ وجه معنی ترکیبهای قبلی را به ذهن متبادر نمیسازند. ویژگی نامهای قبلی چیست که وقتی آنها را با دان ترکیب میکنیم، چیزی دیگر از ترکیبهای اول به ذهن متبادر میشود؟ اندکی تأمل نشان خواهد داد که در ترکیبهای شناس اجسام ملموس با صفت فاعلی شناس ترکیب شدهاند. در حالیکه ترکیبهای دان از نامهایی ساخته شدهاند که موضوعی ناملموس و ذهنی مانند آداب، بسیار، تاریخ، تفسیر، حساب، شیمی، فیزیک، ریاضی، سخن، کار، . . . هستند.

اگر آوردن علومی مانند فیزیک، شیمی و ریاضی در این دسته موجب ابهام باشد، باید دقت شود که این علوم به قانونهای حاکم بر اجسام و اعداد میپردازند و این قانونها چیزی ملموس نیستند.

از این بحث نتیجه میگیریم که هنگام ساختن ترکیبی از دان یا شناس، باید به نامی که قرار است به آن بچسبد دقت کرد. اگر نام، به اصطلاح دستورنگاران، اسم معنی باشد با دان ترکیب میکنیم و اگر اسم ذات باشد با شناس. اکنون برگردیم و به ترکیبهای دان و شناس از این دیدگاه نگاه کنیم. آشکار است که شخصی میتواند گیاهشناس باشد اما گیاهدان چیزی مانند گلدان است. در خصوص آمار که موضوع بررسی آن جامعهها و بخش بزرگی از آن جامعههای متناهی مانند جمعیت کشورها، مزارع کشاورزی، محصولات کارخانهای، مجموعهی دادهها، جنگلها، و آبزیان یک دریاچه و مانند آنهاست با یک اسم ذات سروکار داریم و بنا به استدلال بالا باید با پسوند شناس ترکیب شود. همان کاری که پیشینیان خوشذوق، دانشمند، نکتهسنج و دقیق ما در فرهنگستان اول کردهاند و پیروان صدیق آنها در دانشگاه تهران، مؤسسهی آموزش عالی آمار و سایر مؤسسات و ادارات از آن پیروی کرده و میکنند. از اینرو ترکیب آماردان با ماهیت کار ما تناسب ندارد و نباید برای نامیدن آمارپیشگان به کاررود. آماردان اینک جا دارد یادآور شویم که همین نکتهی مورد اشاره دربارهی ترکیبهای نامهای ذات و معنی در ادبیات نیز طرف توجه بوده است و هرگاه خواستهاند به مفهوم اسم معنی اشاره کنند از پسوند دان و در صورت نیاز به اشاره به اسم ذات از پسوند شناس استفاده کردهاند. سعدی گوید:

 

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی

به عمل کار برآید، به سخندانی نیست.

 

در این بیت شیخ اجل سخندانی را در مقابل با عمل میداند و به همین دلیل از ترکیب دان استفاده میکند. آشکارتر از آن، بیت حافظ است که میگوید:

 

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست

 

در این بیت منظور حافظ یک کار عملی ناظر به تجزیه و ترکیب دستوری یا تفسیر و دریافت معنی یک سخن شنیده شده و ملموس است. در این مقام فرد موردنظر مانند یک کارشناس، گوهرشناس، یا شعرشناس عمل میکند و دانستن منظور نیست.از اینرو ترکیب سخن شناس را به کار می برد.

پس از دیدگاه ادیبان و شاعران نیز هرگاه با موارد ذهنی غیرملموس سروکار داشته باشیم از ترکیب دان مانند سخندان، و هرگاه در مقام عمل و کارکردن با موارد ملموس باشیم از ترکیب شناس مانند سخنشناس،باید استفاده کرد. آمارشناسان به پشتوانهی دانش نظریشان به بررسی جنبههای مختلف جامعهها و دادههای به دست آمده از آنها میپردازند و با چیزی ملموس یعنی یک ذات سروکار دارند، نه با یک مفهوم مجرد ذهنی که آنان را به قیاس با ریاضیدان، آماردان بنامیم.

علم آمارشناسی در عرض علوم دیگر مانند زیست شناسی، زمین شناسی، اختر شناسی و غیره است . بسیاری از اندیشه های آماری از این علوم نشأت گرفتهاند. بنابراین دست اندرکاران آمار باید همانند همرتبگان خود با صفت آمارشناس نامیده شوند، هر چند که در کار خود از ابزارهای ریاضی استفاده کنند.

حتی در زبانهای لاتینی نیز به این تمایز بر میخوریم. بدین معنی که کسانی را که شغلشان با موضوعی سر و کار دارد معمولاً با پسوند “cian“ می نامند و افرادی را که در سطح عالیتر از دانش آن موضوع کار می کنند با پسوند “ist“ خطاب می کنند. در زبان انگلیسی به هر کسی که نوعی حساب و کتاب را نگهداری می کند، حتی افرادی که تعداد گلهای مسابقههای ورزشی، خطاها و انواع دیگر حرکتهای جالب بازیکنان را ثبت میکند، “statistician“ مینامند. چنین فردی ممکن است هیچ اطلاعی از علم آمارشناسی نداشته باشد و تنها به او گفتهاند که حرکتهای هر بازیکن مسابقه را در مقابل اسم او یادداشت کند. عنوان مناسب این گونه اشخاص در فارسی همان آمارگیراست، آنها نه آمارداناند و نه آمارشناس. خوب، این شاید نقصی در زبان انگلیسی و شاید هم سعه ی صدری است که مثل ما شخصی را که نمیداند ملزومات و مراسم حج چیست و مکه کجاست، حاجیآقا مینامیم! دربارهی “musician“ نیز وضع به همین گونه است. در زبان انگلیسی به هر کسی که سازی بنوازد گو که قواعد موسیقی را بداند یا نه، به او “musician“ یا موسیقیدان میگویند. اما در زبان فارسی صفت مناسب چنین شخصی نوازنده است که او را از موسیقیدانو موسیقیشناس ( “musicologist“ ) متمایز میسازد. درواقع، تمایز بین موسیقیدانموسیقیشناس بسیار آشکار است. در دانشنامه ی انگلیسی موسیقی لوید (1968) تعریف این دو واژه حاکی از آن است که موسیقیشناس تحصیلاتی در سطح عالیتر دارد، به تاریخ، صورتهای گوناگون و مکتب های مختلف موسیقی تسلط دارد. حال آنکه با تساهل فراوان چوپان نی لبک نواز را نیز موسیقیدان میشمارند. در این خصوص، به واژه های تکنیسین و تکنولوژیست نیز بیندیشید. در علوم تجربی، تفاوت بین physician (پزشک) و physiologist (متخصص کاراندامشناسی) در چیست؟ اولی کارش با بدن ( physic ) است و دومی در سطحی بالاتر و پیچیدهتر وظایف اندامهای مختلف بدن و حالتهای سالم و معیوب و دلیلهای بد کارکردن هر اندام را میشناسد،یعنی در سطحی بالاتر قرار دارد.

پس در زبانهای لاتینی هم بین درجههای متفاوت تخصص در هر موضوع تمایزات آشکاری از حیث صفت معرف دست اندرکاران آن موضوع وجود دارند. درجهی بالاتر را با صفت فاعلی logist از مصدر logy میسازند، مانند geologist (زمینشناس)، hydrologist (آبشناس)، ophtolmologist (بیماری چشمشناس) و مانند آنها. به همین قیاس، باید در زبان فارسی هم برای دست اندرکاران آمار با درجههای متفاوت دانش آمار از واژههای مناسب و گویا استفاده شود. ترکیب آماردان چنین ظرفیتی ندارد. اما واژههای آمارگیر، آمارگر و آمارشناس بخوبی بیانگر مقصود هستند.

کسانی که از واژه ی آماردان برای توصیف عالمان و عاملان آمار پشتیبانی میکنند، به گمان من بیشتر به قیاس با ریاضیدان، فیزیکدان، شیمیدانو اقتصاددان نظر دارند. اما کار و پیشه ما تفاوتهایی با این علوم دارد. این تفاوت در جنبهی کاربردی و مبادرت به عمل در اجتماع است. از این دیدگاه، هیچگاه ریاضیدانان، فیزیکدانان، شیمیدانان و اقتصاددانان به فکر تأسیس نظام حرفهای خود نیفتادهاند. در هیچ جای دنیا هم چنین چیزی شنیده نشده است. زیرا متخصصان این علوم به کار حرفهای همانند حسابدار، روانشناس، مهندس، پزشک و پرستار نمیپردازند و اما حسابداران سازمانی به نام حسابداران قسم خورده دارند که از کیان حوزهی علم و عمل خود حفاظت کنند و به افراد ناوارد اجازهی پرداختن عملی به حسابداری ندهند. بیمه آمارشناسان نیز همین کار را میکنند. سازمانهای نظام روانشناسی، نظام مهندسی، نظام پزشکی، نظام پرستاری نیز به دنبال همین فکر در کشور ما و در سایر کشورها تأسیس شدهاند.

انجمن آمار ایران به نیابت از آمارشناسان کشور چند سالی است که تلاش میکند سازمان نظام آمارشناسی را به تصویب مجلس شورای اسلامی برساند تا قوت و قدرت قانونی را برای حفظ کیان آمارشناسی به دست آورد و از دخالت افراد ناوارد و فاقد صلاحیت در آمارورزی جلوگیری کند. تفصیل این تلاش را میتوانید در شمارهی 75 (تابستان 91) خبرنامهی انجمن آمار ایران بخوانید.

اگر قرار بود که ما آماردان باشیم، باید سازمان نظام آماردانی تأسیس میکردیم. در آن صورت مهمتر از همهی اشکالاتی که در راه تأسیس نظام آمارشناسی تاکنون مطرح کردهاند، این اشکال منطقی پیش میآمد که مگر دانستن را که فعالیت ذهنی است می توان تحت مقررات و قانون در آورد. به همین دلیل همهی همکاران و اعضای انجمن آمار به شرحی که در خبرنامه شماره ی 75 آمده با تأسیس نظام آمار شناسی موافقت کردهاند، حتی آنانی که معمولاً از واژهی آماردان استفاده میکنند! طبعاً نظام آمارشناسی باید متعلق به آمارشناسان باشد نه آماردانان.

سخن پایانی آنکه در اکثر علومی که موضوع بررسی آنها ملموس و قابل درک و لمس با حواس پنجگانه است، نام علم با پسوند شناسی و نام متخصصان آن علم با صفت شناس همراه است. مثلاً عصبشناس، خاکشناس و کتابشناس داریم. اگر متخصصین این علوم را با صفت دان توصیف کنیم، با مشکل التباس مواجه خواهیمشد. یعنی از عصبداندو معنی دانندهی عصب (که بیمعنی است) و ظرف عصب فهمیده خواهد شد. همین گونه است در مورد خاکدانو کتابدان. واژهی آماردان هم مستعد سوءتفاهم ناشی از التباس است.

به گمانم به قدر کافی روشن شده است که چرا نباید از واژهی آماردان برای توصیف دستاندرکاران مراتب مختلف آمارورزی استفاده کرد. بلکه برای حفظ شأن و مقام متخصصین آمار با درجههای مختلف، شایسته است که از صفتهای گویای آمارگیر، آمارگر، و آمارشناس استفاده کنیم. بدین ترتیب هم پاس زحمت گذشتگان را میداریم و هم از هر گونه سوءتفاهم جلوگیری میکنیم.

 

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال.

 

مراجع:

[1] دهخدا، علیاکبر (1373، 1372): مقدمه، جلد اول، جلد ششم و جلد نهم. انتشارات دانشگاه تهران، تهران.

[2] خواجه نوری، عباسقلی( 1379): آمار پیشرفته و بیومتری. انتشارات دانشگاه تهران، تهران.

[3] خبرنامه انجمن آمار ایران: سال بیستم، تابستان 91 شماره پیاپی 75.

[4] Lloyd, N. (1968). The Golden Encyclopedia of Music. Golden Press, New York

 

 

به نقل از خبرنامه انجمن آمار ایران، شماره 78، بهار 92

درباره benyamin.ln

بنیامین لقمان نیا؛ دانشجوی کارشناسی ارشد آمار دانشگاه گیلان

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

آزمون کپچا *